دهه 50 يا دهه 60 ؟
دسامبر 27, 2007
وبلاگ خوابگرد مطلبي مينويسد. در مطلب خود بجای اينكه موضوع مورد نظر خود را محدود كند و از واژههاي بعضي، برخي، شايد و … استفاده كند، كل يك نسل را ( در اينجا متولدين دهه 60 را) مورد لطف خود قرار ميدهد.هيچكس نميداند سيد عزيز اين عمل را آگاهانه و رندانه انجام داده يا صرفا براي پراندن متلكي . اما هرچه كه بود موجب رنجش تعدادی از خوانندگان و بلاگرهای دهه شصتي شد.
اما بنظرم مشكل اساسي از آنجايي شروع شد كه يك سيد ديگر(اينبار گردباد) وارد اين بحث شد.گردباد عزيز همانند اسمش، عقايد و نوشتههاي راديكال دارد. خوب يا بد، هميشه نگرشهاي راديكال همزمان براي عدهاي جاذبه فوقالعاده و براي عده ديگر دافعه شديد دارد. طبيعي هم بود كه در برابر آن نگرش راديكال- كه تمام صفات منفي در اين عرصه گيتي را به يك نسل متصل كرده بود و در مقابل نسل قبلي را تطهير نموده بود- واكنشهاي تند زيادي بروز كند.
طبعا هيچكدام از اين واكنشهاي تند – لااقل در اين شدت و اندازه- نبايد متوجه خوابگرد ميشد.علت هم ساده است: چون خوابگرد بسيار سربسته و در چند خط، نسل شصتي را نواخته بود. اما سكوت ايشان- چه آگاهانه و رندانه و چه به هر نيت ديگری- در برابر مواضع راديكال گردباد، موجب شد تا اين تصور براي اكثريت خوانندگان پيش آيد كه ايشان چندان هم با مواضع گردباد، اختلاف اساسي و ريشهاي ندارد.
اينجا بود كه سيل انتقادات به سمت وبلاگ خوابگرد و نويسنده محترم ايشان سرازير شد. در اين حمله متقابل اينبار دهه پنجاهيها مورد لطف و عنايت عزيزان دهه 60 قرار گرفتند. تمام معضلات و مشكلات كشور اينبار بر گرده نحيف دهه 50 قرار گرفت- چه آنهايي كه نقشي در آن داشت و چه آنهايي كه حتي به خواب هم نديده بود.
اين روند هنوز هم در وبلاگستان ادامه دارد.پس از اين دو مرحله اشخاصي – چه از دهه 50 چه از دهه 60 – به حمايت از خوابگرد مطلبي نوشتند و شصتيها را به تحمل نظرات سيد عزيز فراخواندند.بنظرم اين پروسه تا مدتي ادامه خواهد يافت. حداقل تا وقتي كه يك موضوع چالشبرانگيز و جنجالي ديگر به وبلاگستان تزريق شود (هرچه باشد بسياری از افراد مطرح در وبلاگستان، ژورناليست بودهاند و هستند).
اما من به شخصه چند نكته از خلال اين ماجرا آموختم:
1- فرق است بين شخص و وبلاگی كه معروف و معتبر است با شخص و وبلاگی كه ناشناخته است. مثلا بنده ميتوانم در اين وبلاگ هر اشتباه فاحشي انجام دهم.حداكثر آنكه تعداد معدود خوانندگان همين وبلاگ متوجه آن شوند. اما وقتي يك وبلاگ- با كلي سابقه وبلاگی و شخصيت معتبر و مورد وثوق ديگران- مطلبي مينويسد بايد چندين برابر من و امثال من نگران فيدبكهاي منفي خوانندگان وبلاگش باشد.
2- متفكران پست مدرن سالها قبل به ما يادآوری كردند كه زمانه كنوني «پايان عصر فراروايت» است. ديگر كليگويي و تعميمدادن ، آنهم در اين سايز و اندازه، چندان مقبوليتي در نزد همعصران ما ندارد.
3- همانقدر كه نسل جديد عجول است، نسل قديم هم پرتوقع است.همانقدر كه نسل جديد ميخواهد آرمانها و ارزشهاي خود را پياده كند، نسل قديم نيز در پي ديكته كردن ارزشهاي خود است.
4- همانقدر كه نسل جديد نكات منفي فراوان دارد، نسل قديم هم اشتباهات فاحشي داشته و دارد.
5- ميتوان تا ابدالدهر نقاط منفي همديگر را به رخ هم بكشيم. اينكار اگرچه احساس تخليه رواني خوبي به انسان دست ميدهد(به اصطلاح عاميانه دل آدم خنك ميشود) اما در طولاني مدت منجر به هدر رفتن انرژی هر دو طرف ماجرا خواهد شد.
6- از طرف مقابل: اگر هر دو طرف ماجرا صرفا بر روی نقاط مثبت همديگر انگشت بگذارند، شايد بنظر كاری ملالآور باشد، اما در طولانی مدت بخاطر اثر سينرژيكي كه دوطرف بر روی هم ميگذارند منجر به افزايش و ارتقا انرژی هر يك ميشود.به زبان رياضي: در آنزمان مجموع انرژی دوطرف از جمع جبری هركدام به تنهايي بيشتر خواهد شد.
7- اين يك اصل ساده روانشناسي است: محو كردن رفتار منفي از طريق تقويت رفتارهاي مثبت.
8- …
بديهي: با نگرش دوستان دهه 50 بزرگ شدم.اما ياد گرفتم كه برای دوستي با نسل جديد بايد به نگرشهاي انها احترام بگذارم. سعي ميكنم قبل از هرگونه نگاه ارزشگذارانه، نگرش آنها را فهم و درك كنم. اينكار را براي خوشآيند آنها انجام نميدهم؛ بلكه ميخواهم از آنها بياموزم. همانكاری كه با نسل دهه 70 خواهم كرد و روزگاری با دهه 80 و … و همانطوری كه با دهه 40 و 30 و .. تعامل كردم.اين تعامل تا انجا ادامه خواهد يافت كه از آنها چيزی بياموزم. درك كردن نياز به آموختن دارد و اموختن نياز به شكيبايي و مهمهتر از همه فروتني.
هيچكس در بستر راديكال هيچ نخواهد آموخت.


دسامبر 27, 2007 at 2:11 ب.ظ
بالاخره یه چیزی نوشتی ها!دمت گرم.
کلا ما ایرانی هنوز خیلی مانده اینها رو یاد بگیریم.
ولی دکتر بین خودمان باشه.من خوب سواستفاده کردم!
دسامبر 27, 2007 at 6:13 ب.ظ
نه اتفاقا دکتر. بنظر من در یک سیستم رادیکال باید رادیکال بود. همین.
دسامبر 27, 2007 at 7:16 ب.ظ
بازم گلی به جمال دکتر!
همیشه میخواد همه رو آشتی بده!
دسامبر 27, 2007 at 7:49 ب.ظ
[...] دهه 50 يا دهه 60 ؟ « وب 2 (tags: ایران اجتماع) [...]
دسامبر 27, 2007 at 9:52 ب.ظ
نامربوط:
نظرتون راجع به این عکس چیه؟
(البته اگه تکراری نباشه، چون من وبلاگ شما رو دنبال نکردم)
دسامبر 27, 2007 at 9:55 ب.ظ
دکتر خیلی خوشحالم کردی !
من تازه امروز از گوگل ریدرم متوجه شدم که دکتر مزیدی دوباره شروع کرده ! به هرحال امیدوارم موفق باشید و بتونید دوباره به خونه سابقتون برگردید ، البته اگه بذارن !
من اسم این دور بودن از خونه رو می ذارم تبعید اجباری !
دسامبر 27, 2007 at 10:21 ب.ظ
بازیه جدیده بلاگر هاست؟
دسامبر 29, 2007 at 1:14 ب.ظ
زیاده روی کرده اند…!
دسامبر 15, 2008 at 1:16 ب.ظ
[...] … (بالاترین) دکتر مزیدی (یک دهه پنجاهی دوستداشتنی): دهه ۵۰ یا دهه ۶۰؟ (بالاترین) نکته: هیچکس در بستر رادیکال هیچ نخواهد [...]