طبل حلبی

فوریه 9, 2008

بالاخره مطالعه رمان 800 صفحه‌اي طبل حلبي اثر «گونتر گراس» و با ترجمه «سروش حبيبي» پس از 10 روز به پايان رسيد.وقتي حدود دو هفته قبل مصاحبه تازه منتشر شده‌اي از استاد «رضا سيدحسيني»  خواندم كه در آن گلايه كرده بود از اينكه امروزه ديگر كمتر كسي كارهاي كلاسيك را مطالعه مي‌كند و وقتي از كسي مي‌پرسي بينوايان را خوانده يا جنايت و مكافات را، در جواب مي‌گويد كه فيلمش را ديده است، شرمسار شدم از اينكه من نيز جزء اين دسته بودم و هنوز بسياری از كارهاي كلاسيك را نخوانده‌ام.

براي گرفتن جنايت و مكافات به كتابخانه رفتم و با دو كتاب متفاوت بازگشتم: جنگ و صلح اثر تولستوی كتابي كلاسيك كه در دو جلد است و هر جلد 700 صفحه و تاكنون توانستم از جلد اول 130 صفحه مطالعه كنم. اما كتاب دوم «طبل حلبي» بود ؛ اولين اثری از گونتر گراس كه توانستم تا پايان آن را بخوانم. وجه مشترك اين دو كتاب دو چيز است: هر دو از انتشارات نيلوفر هستند و هر دو با ترجمه استاد «سروش حبيبي».

پشت جلد «طبل حلبي» از مقدمه رمان «موش و گربه»- ديگر اثر گونتر گراس- با ترجمه «كامران فانی» چنين امده:

گرايش گونتر گراس به نويسندگاني چون رابله و سروانتس وشيوه نوشتن و فضاي داستاني آنها و به كار گرفتن اسطوره و افسانه و فابل و انتخاب آدمهاي گوژپشت و گورزاد و غمبادي و سگ و موش و گربه همه از اين رهگذر است.آدمهاي گراس اغلب مجنون و معيوب و عليل‌اند، اغلب دلقك‌اند، اما از نيرويي عجيب و شيطاني برخوردارند، از نيروی قهرمان‌سازی….

شايد اين بهترين و كوتاهترين پيش‌درامد باشد براي وارد شدن به فضاي داستانهاي گونتر گراس و بخصوص طبل حلبي. شايد از همين‌جا بود كه در سرتاسر رمان احساس مي‌كردم كه در برابر تابلوهاي نقاشاني چون ولاسكوئز قرار گرفته‌ام.

طبل حلبي در نگاه اول اثری سرد و خشك و خشن بنظر مي‌رسد كه براي ايجاد ارتباط با ان شايد لازم باشد 100 صفحه اول آن را با صبوری خواند. اما اثر آنقدر غني است كه در پايان از وقتي كه براي اين اثر حجيم گذاشته‌ايد هرگز پشيمان نخواهيد شد. در لابلای اينهمه صفحات نمونه‌هاي درخشان فراواني وجود دارد. اجازه دهيد تنها شما را به يكي از آنها مهمان كنم.

در قسمتي از رمان، قهرمان رمان صحنه‌اي را مي‌خواهد توصيف كند و براي آن از استعاره سكوي پرتاب شنا استفاده مي‌كند.در توصيف حس سكوي پرتاب چنين مي‌گويد:

آن وقت بود كه توانايي اغواي سكوي ده متري كنار استخرهاي شنا را دريافتم.احساس كردم كه بچه‌ گربه‌هاي كوچك خاكستري رنگي در گودي زانوانم وول مي‌‍نند و جوجه تيغي‌ها زير پاهايم جفت‌گيری مي‌كنند، احساس كردم كه پرستوها زيربغلم پر در مي‌آورند.نه فقط اروپا بلكه تمام دنيا را زير پاي خود گسترده ديدم…..

مطالعه طبل حلبي را به دوست‌داران آثار ادبي جهان توصيه مي‌كنم. اميدوارم بتوانيم به مرور آثار حجيم و مهمتر از آن آثار كلاسيك را مطالعه كنيم تا ديگر شرمسار اساتيد نباشيم.

Advertisements

6 Responses to “طبل حلبی”

  1. raoros Says:

    چشم دکتر
    می خونیم

  2. رضا Says:

    سلام دکی

    روبراهی؟ اقا اگه میشد یه صفحه جداگونه واسه کتاب ها باز کنی و تو اون کتاب های به در بخور و معرفی میکردی حرف نداشت.
    زت مزید

  3. RaoRos Says:

    سلام دکتر
    این تز 800 عکس از یانگوم جواب دادهاااا !

  4. نجوا Says:

    من هم به تازگی این رمان رو تموم کردم ولی با ترجمه ی دکتر عبدالرحمن صدریه که ترجمه خودش شاهکاری بود


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: