دریاكنار

مارس 10, 2008

به اين زندگي نكبت اگر بخواهيد با ديد ادبي نگاه كنيد كلاهتان پس معركه است.بخصوص كه وبلاگي هم داشته باشيد و وسوسه شديدي براي نوشتن در خود بيابيد:

1- با كافكا شروع كنيم و كلاه كلمنتيس.اين بار سه كتاب از كتابخانه گرفتم: مجموعه‌اي از اشعار چارلز بوكوفسكي. كتابي با عنوان «كلاه كلمنتيس» نوشته ميلان كوندرا و كتاب سوم: گزيده‌اي از بهترين داستانهاي كوتاه از چخوف. چيزی كه بيش از همه متاثرم كرد كلاه كلمنتيس بود و حسرت نبودن مترجم بزرگوارش: احمد ميرعلايي. ميلان كوندرا اگر هيچ ارزشي نداشته باشد لااقل توانسته به ساده‌ترين و زيباترين و ريشه‌اي ترين شكل ممكن مفهوم عظمت و بزرگی كافكا و جهان كافكايي را شفاف كند. عاشقان كافكا ، ميلان كوندرا را فراموش نكنند.

2- دوستان ناباب با زور و تهديد و كتك‌كاری مرا به يك مسافرت ناخواسته و اجباری كشاندند.سه روز دوری از اينترنت -بصورت دوری مطلق- و حبس در مكاني به نام «درياكنار» در مجاورت درياي خزر. دريا زيبا بود اما ديد تلخ انديش در اين روزها اجازه نمي‌داد كه زيبايي‌ها را لمس كنم. در عوض تلخي مقايسه بين آنهمه پول و ثروت تلنبار شده در ساحل دريا را مقايسه مي‌كردم با بومياني كه چند كيلومتر آنطرف‌تر بودند. زنان و جوانانی كه هر قطعه از لباسشان مي‌توانست معادل هزينه لباسهاي من در تمام عمرم باشد در كنار شكمهاي گرسنه‌اي كه نمونه‌اي از آن را در خودم بازتوليد مي‌كردم.

آنهمه رنگ آنهمه زيبايي آنهمه بدنهاي معطر…چرا هيچ‌يك نتوانست لحظاتي تلخي كامم را بهبود بخشد؟ به «مارسل پروست» مي‌انديشيدم. به عقده و تلاش مزبوحانه‌اش براي راه‌يافتن به جمع‌هاي اشرافي در پاريس روزگار خود.و همچنين ياس و سرخوردگيش پس از حضور در آنجا .

انگار بد نيست من هم مثل كافكا و پروست و چخوف بيماری «سل» را امتحان كنم.

3- در اين سه روز همدم جواني بودم كه دانشجویی در يكي از كشورهاي همسايه بود/هست.كسي كه با تمام پوست و استخوانش مفهوم غرق شدن در قمار را لمس كرده.»كازينوباز» لقبي است كه با حسرت و شهوت براي خودش بكار مي‌برد. چه شباهت‌هاي غريبي بود بين احساسات و ادراكات و برداشتهايش از پديده كازينو/قمار از يك سو و احساسات و واكنشهاي معتاداني كه چند سال با انها در كلينيك ترك اعتياد دمخور بودم.رگه‌هايي كه آنها را در  وابستگي شديدم به چيزهايي چون اينترنت و چای كاملا لمس مي‌كنم.

4- سال قبل به بهانه درس خواندن كار را تعطيل كردم.تنها چند روز درس خواندن كافي بود كه مرا به مرز ملال بكشاند. وابستگي به اينترنت از آنجا شروع شد كه خواستم اين ملال را فراموش كنم.آن بي‌حوصلگي فراموش شد و جايش را لذت ناب گرفت. لذتي كه همچون تمامي فرمهاي اعتياد، خانمان سوز بود و اعتراضات فراوان اطرافيان را به دنبال داشت.

پس از برگشت از دريا، در يكي از مراكز روستايي مشغول به كار شدم در طرح پزشك خانواده. از وضعيت اسفناك بهداشت بگذريم. از كامپيوتري بگويم كه در آنجاست و من مي‌توانم از قلب يكي از روستاهاي اين كشور برايتان لحظه به لحظه وبلاگ بنويسم يا توييت كنم.

5- اينهم تقديم به كساني كه دنبال ردپاي زنان در زندگي من مي‌گردند: روز قبل از رفتن به دريا خانوم محترمي از شاهرود تماس گرفتند:

-آيا شما دكتر مزیدی هستيد؟

-بله.

-آيا شما آقاي فلاني را مي‌شناسيد؟

-بله. زماني كه در شاهرود بودم او در درمانگاه … تكنيسين دندانپزشكي بودند.

-آيا شما به ايشان گفته‌ايد كه از من براي شما خواستگاری كند؟؟؟

!!!!! جانم؟؟؟

اين آقا چندماه است كه با نام شما برايم ايجاد مزاحمت كرده‌اند.خواستم از دست شما و ايشان شكايت كنم.اما دكتر … گفته‌اند با شناختي كه از دكتر مزيدي دارم بعيد است چنين كاري كند.اول با او تماس بگيريد شايد سوء تفاهمي باشد.

و من همچنان حيران از شنيدن اين موضوع كه كسي در جايي با نامم به خواستگاری ديگران مي‌رود و جالبتر آنكه تاكنون چندين بار اين اتفاق، با خانمهاي گوناگون رخ داده . احتمالا تا چند سال بعد  نام من در شاهرود معادل «دون ژوان» خواهد شد. طُرفه انكه اين تكنيسين جوان-خوش سيما و معتادِ عزيز، چندين سال است كه همسری نيز اختيار فرموده‌اند.

 اپديت: كامنتهای خوانندگان نشان مي دهد كه من نتوانستم درست مطلب را بيان كنم. اين آقاي محترم چندين سال است كه ازدواج فرموده‌اند و در عين حال روابط خارج از ازدواج را به صورت كامل دنبال مي‌نمايند. استفاده از نام اين حقير، جهت يافتن همسر براي بنده نبوده؛ بلكه يافتن شريك جنسي براي خودشان بوده است.

6- بهتر است زيپ‌ را بكشم و گفتن از اندوه و ملال را به فرصتي ديگر بسپارم.شايد روزی رسد كه بتوان با خوش‌بيني دوباره به زيبايي‌هاي وب و دنياي مجازی پناهنده شد. تا ان روز ببخشيد اگر همچون موجودي بي‌ادب، توان پاسخگويي به كامنتها و ايميلها و … را ندارم.

 

در كافكا اين منطق وارونه شده است.كيفرديده دليل مجازات را نمي‌داند.پوچي مجازات چنان تحمل‌ناپذير است كه متهم، براي يافتن آرامش مجبور است براي كيفر خود توجيهي بيابد: مجازاتی در جستجوي جرم  … متهم در جستجوی جرم خويش است.

كلاه كلمنتيس-ميلان كوندرا-احمد ميرعلايي-صفحه 60.

Advertisements

26 Responses to “دریاكنار”

  1. میلاد Says:

    اتفاقا دیروز یکی به من زنگ زد گفت من حسین مزیدی ام و قصد ازدواج با شما رو دارم 😀

  2. raoros Says:

    دوم!
    حالا برم بخونم چی نوشتی!

  3. raoros Says:

    متاسفانه حرفی ندارم برای گفتن
    😐

  4. عرفان Says:

    یه سرم به ما میزدی دکتر وقتی تا اینجا اومده بودی
    باز دم اون روستا گرم که کامپیوتر و اینترنت داره. روستاهایی که خواهرای من اونجا مثلا به عنوان پزشک خانواده هستند آبم نداره!
    موفق باشی

  5. amin Says:

    غمگین شدم،خندیدم،غمگین شدم!

  6. متتی Says:

    دکتر جون دردسر چاق کردی برا خودت. حالا هر جغله اینترنت گردی که بخواد زید مخ بزنه اسم شما رو پرچم می کنه.

  7. spano Says:

    دردسر خوش‌تیپی کم نیست دیگه!
    اون قطعه آخری خیلی زیبا بود
    شاد باشید

  8. علیرضا Says:

    چه آدمای خوبی، برای آدم می‌رن خواستگاری! مزیدی = دون ژوان 2.0!

  9. macromediax Says:

    نمی دونم چرا دقیقا حس میکردم که حال این روزهاتون خوب نیست و یک جورهایی کنج عزلت را گزیده ای … یاد شعر یکی از دوستانم افتادم :

    من از همه عالم شکلی همچون کره خواهم
    چون گوشه ندارد که به عزلت بنشیند !

  10. vivavida Says:

    به نظر من اگه این همه راه رفتی تا دریا کنار فقط خودتو ببین و زیبایی طبیعت رو . نه آدما رو ببین نه زشتیا . چون این آدما و زشتیاشون همه جا هستن . حالا که یه جا رفتی دور از همه چی ، حالشو ببر.

    حالا بده بعد 100 سال یکی برات آستین بالا زده !؟ خودت که به فکر نیستی :دی … دکی … ما رو به کل فراموش کردیا اصلا حالا که رفتم از طرفت از تمام دختر ترشیده های فامیل و در و همسایه خواستگاری کردم می فهمی ::P

  11. حميد Says:

    چرا پنهان شده اين راه ؟!؟
    چرا غمگين شده فردا؟!؟
    چرا فهميدن احساس دشوار است..؟!؟ چرا………………!؟!

    دوستار شما

  12. صادق Says:

    2- اگر اشتباه نکنم این «دریا کنار» نزدیکیهای ما باید باشد!
    چرا نفرمودید تا از نزدیک شما را زیارت کنیم و پذیرای قدومتان باشیم؟!

    5- بهتر است پیشدستی کنید و برای این آشنای آبروبرتان شکایت کنید!



  13. دكتر جان …. با عرض شرمندگي …. من يك شاهرودي ام !!!

    علي الحساب :
    عكس يا آدرس طرف رو بديد …
    24ساعت بعد …
    جنازشو تحويل بگيريد

  14. دخمل! Says:

    من به عنوان یک دخمل! نمی دونم چرا احساس می کنم اون خانوم یه جورایی با اون آقا همدست بوده!! اگه من جای شما بودم به خود خانومه هم شک می کردم!!! شایدم اون خانوم تو باغ نبوده و نمی دونسته که به سادگی می شه دکتر مزیدی اوریجینال رو از نوع چینی!!تشخیص داد!آخه تا اونجا که من یادمه شما شبیه جود لاو بودین یا شاید بهتره بگم جود لاو شبیه شماست 🙂
    راستی دیشب بعد از اینکه شما مستقیما از من خواستگاری کردین!! من از خواب پریدم 🙂
    جدا از شوخی ، ما نیز از این پست شما بسی غمگین شدیم 😦

  15. nooshin29 Says:

    ای بابا دکتر بی خیال!
    دریا رو بچسب چی کار به کار مردم داری شما ؟

    بده حالا واستون خواستگاری کرده؟
    بیا و خوبی کن!

    ما هم به این اینترنت بد فرم و اشاشی معتاد شدیم!

    خوش باشید!


  16. […] بندی شده زیر Uncategorized ·Tagged اموزش شوخی شهرستانی به این می گن، یاد […]

  17. آریاداد Says:

    جالب بود
    .
    1- اعتیاد به اینترنت
    .
    2- اعتیاد به چای
    .
    3- دیدن تفاوتهای زندگی آدمهایی که به هردو می گویند آدم اما از این ادم تا اون آدم….اوَه ه ه ه ه خیلی فرقه….شاید پول عطر و ادکلن این آدم با کل خرج زندگی اون آدم توی یک ماه برابری کنه….خوب به این میگن عدالت اجتماعی مگه نه؟
    .
    .
    این سه مورد رو میتونم وجه تشابه بین خودمو شما بدونم……..متولد ماه مهر نسیتی شما؟

  18. محمد Says:

    بی خیال برادر، بخوای قصه اینا را بخوری که زندگی نمی‌گذره!
    در مورد نوروز هم هستم شدید!

  19. maryamss Says:

    «زندگی نکبت»!!!!دکتر بیخیال واقعن باید یه مسافرت میرفتی 🙂

  20. محدثه Says:

    سلام
    پزشک خانواده ؟کجا؟
    .
    اینهمه زیبائی خیره کننده دریا .اصلا دریا را هم دیدی؟
    چرا همیشه نگران فقرا .کارتون خوابها .معتادان….هستی؟
    باور کن یک فقیر بیغوله نشین همانقدر از زندگی لذت میبره که یک ثروتمند کاخ نشین.
    .
    راستی توییتر رشت قیلتره؟؟؟قابل جواین! شدن نیست
    .
    وبلاگت .چرا سرچ نداره؟
    چرا این رنگی شده؟سفید و ابی از همه بهتر بود

  21. ا-وا Says:

    سلام دکی جان.آقا ، هر کسی به اندازه قد خودش باید فکر کنه.به اندازه قد خودش هم به ذهنش اجازه مانور بده.

  22. ا-وا Says:

    حالا ما شدیم دوستان ناباب.دست مریزاد داداش

  23. حامد Says:

    سلام دکتر جان
    واسم جالب بود که شما هم از کتابی که ميخونی يک سری جملات را به عنوان چکيده به ذهن ميسپاری.
    در مورد سفر شمال هم خيلی سخت نگير. اگه ميخوای از شمال رفتن لذت ببری بايد با يک کوله بزنی به دل کوه و جنگل جايی که پای کسی نميرسه، اونجوری حال ميده.
    غصه اون بدبخت ها رو هم نخور. مگر اينکه نظام اقتصادی و اجتماعی مملکت عوض بشه. راستی اين پست رو يک جا نگهدار ده سال ديگه خودت بيا بخون. شايدم زودتر. ببين اين جامعه تو رو به سمتی ميبرد که ميشی مثل کسانی که الان ازشون انتقاد ميکنی. ميشی يک دکتر که هيچی واسش مهم نيست مگر پول در آوردن. بچه هات هم ميشن مثل اون کازينو بازه.
    شاد باشی


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: